تبليغاتX
زن متولد ماکو 3

حالت سوالی فعل

در ترکی آذربایجانی می توانیم با اضافه کردن کلمه « می » و « مو » جمله مان را به جمله سوالی تبدیل کنیم.

می ؟ : آیا ؟ مگر؟

مو ؟ : آیا ؟ ، مگر ؟

مانند :

بیلیرسینیزمی ؟ : آیا می دانید؟

خالق قیزینی سنه گؤستره ر می ؟ : مگر مردم دخترشان را به شما نشان میدهند . ( تاجر عسگرین خالاسی آرشین مال آلان فیلمینده )

بودورمو؟ : آیا این است؟

اوخویورمو؟ : آیا می خواند؟

*

دئمه لییم کی بیز سوروشماقلاریمیزدا « می » یادا « مو » آرتیرمیریق.

*

سن گلیرسن؟ ( سن گلیرسن می؟) : آیا تو می آیی ؟

او گلیر ؟ ( او گلیرمی؟ ) : آیا او می آید؟

اونلار گلیرلر؟( اونلار گلیرلرمی؟) : آیا آنها می آیند؟

سیز گلیرسیز؟ ( سیز گلیرسینیزمی؟ ) : آیا شما می آیید؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 19:44 |

حرف تکمیلی در ترکی آذربایجانی

حرف « ی » و « یه » و « یا » که مابین دو حرف صدادار قرار می گیرد حرف تکمیلی

 نامیده می شود.

مانند :

قارقایا داش آتما. ( به کلاغ سنگ پرتاب نکن. )

کیشی یه باخما. ( به مرد نگاه نکن .)

لاله یه سو وئر.( به لاله آب بده.)

*

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 21:29 |

صرف فعل در ترکی آذربایجانی

در زبان آذربایجانی هنگام صرف افعال ریشه فعل تغییر نمی کند. اما در پنج فعل ( دئمک ، یئمک ، گئتمک ، ائتمک ، ائشیتمک ) که آنها را به دو شکل صرف می کنیم ، ریشه فعل تغییر می کند.

دئمک : دئمه ک ، گفتن

دئییم : بگویم

دییه جاغام : خواهم گفت

دییه م : اگر بگویم

یئمک : یئمه ک ، خوردن

یئ ییم : بخورم

یی یم : ییه م ، اگر بخورم

یییه جاغام : خواهم خورد

گئتمک : گئتمه ک ، رفتن

گئت : برو

گئتمه : نرو

گئدیرم : می روم

گئدیردیم : می رفتم

ائیمک : ائتمه ک

ائ دیرم : انجام می دهم

ائتمه : نکن

بیز دانیشاندا چوخلو ائله مک ایشله دیریوخ.

ائشیتمک : ائشیتمه ک ، شنیدن

ائشیدیرم : می شنوم

ائشیت : بشنو

ائشیتمیر : نمی شنود

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 12:5 |

جمله پرسشی - کلمه پرسشی

به جمله ای که در مورد کسی یا چیزی یا کاری یا غیره سوال می کند ، جمله پرسشی می گوئیم. پس جمله پرسشی جمله ای است که در آن پرسشی باشد.  در جمله پرسشی ، بیشتر وقتها کلمه پرسشی در اول جمله قرای می گیرد. بعضی وقتها در ساختن جمله پرسشی از کلمه پرسشی استفاده نمی شود . آن وقت ما باید از آهنگ پرسشی بفهمیم که گوینده از ما سوال می کند یا حرف می زند.

مثال :

فردا سر کلاس می روی؟ / ساباحلاری کلاسا گئده جاخسان؟

کارهایت را تمام کردی ؟ / ایشلریوی قورتاردین؟

خوب خوابیدی ؟ / یاخجی یاتدین؟

*

کلمه پرسشی

کلمات پرسشی کلماتی هستند که با آنها جمله پرسشی می سازیم.

به کجا ؟ / هارا ؟

کجا ؟ / هارا ؟

کی ؟ / هاچان؟ ، ناواخ ؟

چگونه ؟ / نئجه ؟

چرا ؟ / نییه ؟

 کدام ؟ / هانکیسی؟

برای چه کسی ؟ / کیمین اوچون؟

برای چه ؟ / نییه ؟ نئیچون ؟

چند ؟ / نئچه ؟

*

کلمه پرسشی آیا / می

کلمه پرسشی آیا در زبان فارسی در اول جمله نوشته می شود.

مانند :

آیا کتاب را خریدی ؟

در ترکی آذربایجانی می یا مو در آخر جمله و متصل به فعل می آید.

مثال :

کتابی آلدین می؟

بو گلن قولو دور مو؟

گلیرسن می؟ / آیا تو می آیی؟

کتابی اوخودون مو ؟ / آیا کتاب را خواندی؟

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 12:30 |

صرف فعل گلمک - گه لمه ک = آمدن

زمان حال ساده

گلیرم - گه لیره م = می آیم

گلیرسن - گه لیرسن = می آیی

گلیر - گه لیر = می اید

گلیریک - گه لیریک = می آییم

گلیرسیز - گه لیرسیز = می آیید

گلیرلر - گه لیرله ر = می آیند

*

ماضی ساده

گلدیم - گه لدیم = آمدم

گلدین - گه لدین = آمدی

گلدی - گه لدی = آمد

گلدیک - گه لدیک = آمدیم

گلدیز - گه لدیز = آمدید

گلدیلر - گه لدیله ر = آمدند

*

ماضی استمراری

گلیردیم - گه لیردیم = می آمدم

گلیردین - گه لیردین = می آمدی

گلیردی - گه لیردی = می آمد

گلیردیک - گه لیردیک = می آمدیم

گلیردیز - گه لیردیز = می آمدید

گلیردیلر - گه لیر دیله ر = می آمدند

*

ماضی مطلق

گلمیشم - گه لمیشه م = آمده ام

گلمیسن - گه لمیسه ن = امده ای

گلیب - گه لیب = آمده است

گلمیشیک - گه لمیشیک = آمده ایم

گلمیسیز - گه لمیسیز = آمده اید

گلیبلر - گه لیبله ر = آمده اند

*

ماضی التزامی

گلم - گه له م = آمده باشم

گلسن - گه له سه ن = آمده باشی

گله - گه له = آمده باشد

گلک - گه له ک = آمده باشیم

گله سیز - گه له سیز = آمده باشید

گله لر - گه له له ر= آمده باشند

*

ماضی بعید

گلمیشیدیم - گه لمیشیدیم = آمده بودم

گلمیشیدین - گه لمیشیدین = آمده بودی

گلمیشیدی - گه لمیشیدی = آمده بود

گلمیشیدیک - گه لمیشیدیک = آمده بودیم

گلمیشیدیز = آمده بودید

گلمیشیدیلر - گه لمیشیدیله ر = آمده بودند

*

ماضی التزامی

گلم - گه له م = بیایم

گلسن - گه له سه ن = بیایی

گله - گه له = بیاید

گلک - گه له ک = بیاییم

گله سیز - گه له سیز = بیایید

گله لر - گه له له ر = بیایند

*

مضارع مستمر

بودوهانا گلیرم = دارم می آیم

بودوهانا گلیرسن = داری می آیی

بودوهانا گلیر = دارد می اید

بودوهانا گلیریک = داریم می آییم

بودوهانا گلیرسیز = دارید می آیید

بودوهانا گلیرلر = دارند می آیند

*

آینده

گله جه یم - گله جاغام = خواهم آمد

گله جکسن - گله جاخسان = خواهی امد

گله جک - گله جاغام = خواهم آمد

گله جیه ییک - گله جاغوخ = خواهیم آمد

گله جکسیز - گله جاخسیز = خواهید آمد

گله جکلر - گله جاخلار = خواهند آمد

  *

صرف مضارع مستمر به روایت ایمله شک

گلمک‌ده‌یم، گلمک‌ده‌سن، گلمک‌ده‌دیر ، گلمک ده ییک ، گلمک ده سیز ، گلمک ده دیلر

*

+ نوشته شده توسط شهربانو در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 12:47 |

کؤلگه سؤز

کولگه سؤز به کلمه ای می گوئیم که دوبار تکرار می شود و حرف اول کلمه دوم به م

 یا پ یا ز و یا غیره تغییر پیدا می کند.

مانند :

گول - مول

نوخود - موخود

اوغول - موغول

سئل - مئل

سؤز - مؤز

اوشاق - موشاق

کیف - میف

ائو - مئو

کئف - مئف

تارتان - پارتان

چارتان - پارتان

هه ده رن - په ده رن

قیویر - زیویر

بالا - بولا

ائششک - اوششک

*

ماشالله مشدی قنبر اوغول - موغول دو ها !

اده دای چارتان - پارتان دانیشما کی.

قیویر - زیویری ییغیشدیر.

آی بالا نئجه سن ؟ کئف - مئف سازدی؟

مشه خدجه بالا - بولا نئجه دی؟

نئجه ائششک - اوششکین الینده قالمیشیق!

بو ایش لر اوشاق - موشاق ایشی دئییل

گئدیرم پار- پالتاری یووام.

 اتی یئییب سور - سومویون ساخلییب.

ائوی بیر ییر - ییغیش ائیله

یازیق ائله آرییخلییب قوپ - قورو قورویوب ها .

اوزو قاپ - قارا کؤمور کیمین دی.

بیر قیزیل گول آلمیشام ائله گؤزل دی . رنگی قیپ - قیرمیزی دی.

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 11:39 |

قید مرکب

قید مرکب قیدی است که از دو یا چند واژه و یا واژک ساخته شده است.

چند مثال دیگر :

هوا کم کم گرم  شد. : هاوا یاواش - یاواش قیزیشدی.

آب آرام آرام بخار می شود . : سو یاواش - یاواش بوخار اولور.

او آهسته آهسته حرف می زند. : او یاواش - یاواش دانیشیر.

قطره قطره جمع کردد عاقبت دریا شود. : دامجی- دامجی ییغشیب سئل اولار.

غذا را نباید تند تند بخوری. : یئمه یی گرک یئیین - یئیین یئمیه سن.

او همیشه بلند بلند حرف می زند . : او همیشه اوجا - اوجا دانیشیر.

بابک دوان دوان آمد. : بابک قاچا - قاچا گلدی.

منی آغلادان گؤزل قالاسان آغلیا - آغلیا

آدام بو قابی اوینویا - اوینویا یووار.

سؤزو یوموشاق - یوموشاق دئی کی آدامین آجیغی توتماسین.

من اوندان گوله - گوله سوروشدوم.

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 11:43 |

علامت نکره

 نکره به اسمی می گوئیم که نزد شنونده معلوم نباشد. علامت نکره در زبان فارسی ی است.

در ترکی آذربایجانی علامت نکره بیر است.

مثال:

مردی را دیدم : بیر کیشینی گؤردوم.

کتابی را دست دوستم دیدم. : یولداشیمین الینده بیر کتاب گؤردوم.

او داروخانه ای را به من نشان داد.: او بیر داواخانانی منه گؤرسه تدی.

از کنار مغازه ای می گذشتیم.: بیر توکانین قاباعیندان کئچیردیک.

دیروز نامه ای به علی رسید.: دونن علی نین الینه بیر کاغاذ یئتیشدی.

او این کیف را از فروشگاهی در لندن خرید.: او بو کیفی لندن ده بیر توکاندان آلدی.

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 12:28 |

الف مقصوره

الف مقصوره ، الف کوتاهی است که بعضی وقتها روی حرف ی قرار می گیرد و ما حرف ی را آ می خوانیم.

مانند:

کبری می نویسیم و کبرا می خوانیم.

کبری - صغری - عیسی - موسی - یحیی - مجتبی - مصطفی - مرتضی - دعوی - فتوی - تقوی - حتی - معنی - هدی

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 12:15 |

نقش ضمیر « آن » در جمله

آن گاهی پسوند زمان است. مانند : بامدادان ، شامگاهان

گاهی پسوند مکان و وطن است . مانند : گیلان ، دیلمان ، یونان

گاهی پسوند نبوت و فرزندی . مانند : اردشیر بابکان یعنی اردشیر پسر بابک 

گاهی پسوند جشن و سرور است . مانند : آشتی کنان

گاهی پسوند صفت فاعلی است . مانند در یک آن

گاهی پسوند جمع است . مانند : گیاهان ، جانوران ، روزگاران ، شبان

گاهی پسوند نام اقوام و ملتها است . مانند : ترکان ، غزان

گاهی به آخر صفت اضافه می شود. مانند : شادان ، خندان

گاهی پسوند کثرت است . مانند : گلریزان

گاهی ضمیر ملکی است . مانند : از آن من یعنی مال من

ضمیر « این » و « آن » و « همین » و « همان »

این ضمیر اشاره به نزدیک است.

وقتی می گوئیم این کتاب یعنی کتابی که نزدیک است.

وقتی می گوئیم همین کتاب یعنی کتابی که نزدیک است.

وقتی می گوئیم آن کتاب یعنی کتابی که دور است.

وقتی می گوئیم همان کتاب یعنی کتابی که دور است.

*

در ترکی آذربایجانی « بو » ضمیر اشاره به نزدیک و « او » ضمیر اشاره به دور است.

بو کیتاب = یاخینداکی کیتاب

او کتاب = اوزاقداکی کیتاب

ضمیر = عوضلیک

*

چند مثال

این ها را چه کسی کاشته است ؟ / بونلاری کیم اکیب ؟

این ها را چه کسی پخته است ؟ / بونلاری کیم پیشیریب؟

این جا را چه کسی جارو کرده است ؟ / بورانی کیم سوپوروب ؟

این خانه را چه کسی ساخته است ؟ / بو ائوی کیم دوزه لدیب ؟

این گلها را چه کسی کاشته است ؟ / بو گوللری کیم اکیبدی؟

آنها را باغبان کاشته است . / اونلاری باغبان اکیبدی.

آن ها را نانوا پخته است . / اونلاری چؤرهکچی پیشیریب.

آن جا را رفتگر جارو کرده است. / اورانی سوپورگه چی سوپوروب

آن خانه را بنا ساخته است. / او ائوی اوستا دوزه لدیب.

آن گلها را باغبان کاشته است. / او گوللری باغبان اکیبدی.

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 21:28 |
Click here to join Forough
با فروغ هم‌راه شويد