تبليغاتX
زن متولد ماکو 3

علامت نکره

 نکره به اسمی می گوئیم که نزد شنونده معلوم نباشد. علامت نکره در زبان فارسی ی است.

در ترکی آذربایجانی علامت نکره بیر است.

مثال:

مردی را دیدم : بیر کیشینی گؤردوم.

کتابی را دست دوستم دیدم. : یولداشیمین الینده بیر کتاب گؤردوم.

او داروخانه ای را به من نشان داد.: او بیر داواخانانی منه گؤرسه تدی.

از کنار مغازه ای می گذشتیم.: بیر توکانین قاباعیندان کئچیردیک.

دیروز نامه ای به علی رسید.: دونن علی نین الینه بیر کاغاذ یئتیشدی.

او این کیف را از فروشگاهی در لندن خرید.: او بو کیفی لندن ده بیر توکاندان آلدی.

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 12:28 |

الف مقصوره

الف مقصوره ، الف کوتاهی است که بعضی وقتها روی حرف ی قرار می گیرد و ما حرف ی را آ می خوانیم.

مانند:

کبری می نویسیم و کبرا می خوانیم.

کبری - صغری - عیسی - موسی - یحیی - مجتبی - مصطفی - مرتضی - دعوی - فتوی - تقوی - حتی - معنی - هدی

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 12:15 |

نقش ضمیر « آن » در جمله

آن گاهی پسوند زمان است. مانند : بامدادان ، شامگاهان

گاهی پسوند مکان و وطن است . مانند : گیلان ، دیلمان ، یونان

گاهی پسوند نبوت و فرزندی . مانند : اردشیر بابکان یعنی اردشیر پسر بابک 

گاهی پسوند جشن و سرور است . مانند : آشتی کنان

گاهی پسوند صفت فاعلی است . مانند در یک آن

گاهی پسوند جمع است . مانند : گیاهان ، جانوران ، روزگاران ، شبان

گاهی پسوند نام اقوام و ملتها است . مانند : ترکان ، غزان

گاهی به آخر صفت اضافه می شود. مانند : شادان ، خندان

گاهی پسوند کثرت است . مانند : گلریزان

گاهی ضمیر ملکی است . مانند : از آن من یعنی مال من

ضمیر « این » و « آن » و « همین » و « همان »

این ضمیر اشاره به نزدیک است.

وقتی می گوئیم این کتاب یعنی کتابی که نزدیک است.

وقتی می گوئیم همین کتاب یعنی کتابی که نزدیک است.

وقتی می گوئیم آن کتاب یعنی کتابی که دور است.

وقتی می گوئیم همان کتاب یعنی کتابی که دور است.

*

در ترکی آذربایجانی « بو » ضمیر اشاره به نزدیک و « او » ضمیر اشاره به دور است.

بو کیتاب = یاخینداکی کیتاب

او کتاب = اوزاقداکی کیتاب

ضمیر = عوضلیک

*

چند مثال

این ها را چه کسی کاشته است ؟ / بونلاری کیم اکیب ؟

این ها را چه کسی پخته است ؟ / بونلاری کیم پیشیریب؟

این جا را چه کسی جارو کرده است ؟ / بورانی کیم سوپوروب ؟

این خانه را چه کسی ساخته است ؟ / بو ائوی کیم دوزه لدیب ؟

این گلها را چه کسی کاشته است ؟ / بو گوللری کیم اکیبدی؟

آنها را باغبان کاشته است . / اونلاری باغبان اکیبدی.

آن ها را نانوا پخته است . / اونلاری چؤرهکچی پیشیریب.

آن جا را رفتگر جارو کرده است. / اورانی سوپورگه چی سوپوروب

آن خانه را بنا ساخته است. / او ائوی اوستا دوزه لدیب.

آن گلها را باغبان کاشته است. / او گوللری باغبان اکیبدی.

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 21:28 |

شکل های گوناگون زبان :

۱ – گونه :

گونه به شکل هائی از زبان می گوئیم که هر کدام در جا و موقعیت معینی به کار می روند. ما در هر موقعیت با گونه زبانی مختص همان موقعیت حرف می زنیم . ما در حضور معلم به گونه ای حرف می زنیم . ئر کنار دوستان به گونه ای دیگر حرف می زنیم . در هنگام خرید به گونه ای دیگر حرف می زنیم.در جمع خانواده گونه دیگری حرف می زنیم. ما خودمان متوجه تفاوتهای گونه زبان خود نیستیم .

فرض کنیم اگر با معلم خود به همان گونه ای حرف بزنیم که با دوستمان هنگام شوخی حرف می زنیم چه می شود ؟

۲ – لهجه :

لهجه به شکل هایی از زبان می گوئیم که فقط تلفظ با هم فرق دارد.

وقتی یک اطفهانی به فارسی تهرانی حرف بزند ، می گوئیم لهجه دارد. این لهجه در زبانهای کردی و ترکی و لر نیز وجود دارد.

در زبان ترکی آذربایجانی نیز تلفظ مردم در شهرهای مختلف فرق دارد. وقتی می خواهیم بگوئیم فرئدا خواهم رفت.

ساباح گئده جاخ. ( تبریزی )

ساباح گئده گه خ( ماکوئی)

ساباح گئده جئح ( اهری)

۳– گویش :

گویش به شکل هائی از زبان گفته می شود که علاوه بر تلفظ ، در انتخاب کلمات و قواعد دستوری نیز با هم فرق داشته باشد. وقتی یک قمی می گوید « شم کوجو می ریتون ؟ » یعنی شما کجا می روید ؟ به گویش خاص قمی حرف می زند.

گویش هر زبانی نیز به چهار دسته تقسیم می شود.

گویش جغرافیائی که هر یک به ناحیه ای تعلق دارد . مانند گویش یزدی ، همدانی ، لاری ، اصفهانی

گویش اجتماعی که به طبقه و قشراجتماعی خاصی تعلق دارد مثل گویش بازاریان ، نطامیان ، ملایان

گویش تاریخی که مخصوص دوره های خاصی از تاریخ گذشته است . مثل گویش های فارسی پیش از حمله مغول ، گویش بعد از دوره تیمور ، گویش بعد از دوره مشروطه.

گویش های معیارمثل گویش معیار گفتاری و نوشتاری و غیره

۴– سبک :

سبک به شکلهائی از یک زبان گفته می شود که حاصل دخالت آگاهانه یک فرد یا گروه در آن زبان است.مثل سبک فروغی در کتاب سیر و حکمت ، یا سبک رومان نویسان و روزنامه نویسان و غیره

+ نوشته شده توسط شهربانو در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:5 |

گوناگونی زبان

زبان اشکال گوناگون و متنوعی دارد.

مردم تهران ، اصفهان ، کرمان ، کاشان ، یزد ، به زبان فارسی صحبت می کنند . اما آنها هریک به شکل خاصی سخن می گویند.

مردم آلمان به زبان آلمانی صحبت می کنند . اما در استانهای مختلف هر یک به شکل خاصی صحبت می کنند.

مردم آذربایجان به زبان ترکی آذربایجانی صحبت می کنند اما آنها نیز به هر کدام به شکل خاصی سخن می گویند.

اشکال گوناگون هر زبانی را به نام های لهجه ، گونه ، سبک ، گویش از یکدیگر باز می شناسیم.این گوناگونی در عین یگانگی در زبانهای انسانی به چشم می خورد.

۱– دوساختی بودن :

در زبان انسان ویژگی های خاصی وجود دارد که مهمترین این ویژگی ها دو ساختی بودن آنهاست. بر خلاف زبانهای دیگر گه همگی یک ساختی هستند ، در زبانهای انسانی یک بار صدای بی معنی با هم ترکیب می شوند و ساخت های معنی دار را می سازند که به آن ها نشانه می گوئیم. بار دیگر نشانه های معنی دار با هم ترکیب می شوند . در نهایت پیامهای کاملی می سازند که به آنها جمله می گوئیم.

مثال : ما صدای های « گ » و « ل » را که به تنهائی معنی ندارند با هم ترکیب می کنیم و نشانه معنی دار « گل » را می سازیم. بعد نشانه معنی دار « زیباست » را به آن اضافه می کنیم و جمله کوتاه « گل زیباست » را می سازیم.

ویژگس دوساختی موجب می شود که زبان انسانی به امکانات پیچیده ای دست یابد که در زبانهای دیگر امکان پذیر نیست.

زبانهای دیگر مثل زبان رنگها ، زبان حیوانات

۲ – زایایی:

دومین ویژگی زبان انسانی زایایی آن است. ما می توانیم به کمک نظام زبان ، که خود محدود است جملات نامحدود بسازیم . ما حتی می توانیم جملاتی را که از پیش وجود نداشت بسازیم.

مثل جمله « ابرها پاورچین پاورچین وارد شدند » ما این جمله را پیش از این از کسی دیگر نشنیده ایم.

۳ – نابه جایی:

به سبب ویژگی نابجایی ما می توانیم درباره چیزهائی حرف بزنیم که اکنون حاضر نیستند و یا حتی وجود ندارند.

ما می توانیم درمورد مولانا یا فردوسی یا اشخاصی دیگر که زمانی بودند و حالا نیستند حرف بزنیم. یا درباره آدم برفی که در اصل وجود نداشت حرف بزنیم.

این ویژگی ها و ویژگی های دیگر سبب می شود که زبان های انسانی به کلی با زبان های موجودات دیگر تفاوت داشته باشد.

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:2 |
 

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

مرحوم سنبل بنیادی

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:55 |

جمله ساده و انواع آن

1 – جمله دو جزئی

2 – جمله سه جزئی

3 – جمله چهارجزئی

جمله ساده جمله ای است که فقط یک فعل داشته باشد.

در یک جمله به جز فعل اجزای دیگری هم هستند که بدون آنها جمله ما ناقص می شود.

بعضی از جمله ها فقط یک جزء و بعضی دیگر ، اجزای بیشتری دارند. تعداد اجزای هر جمله به فعل آن جمله بستگی دارد.

انواع جمله ساده :

1 – جمله دو جزئی : جمله دو جزئی به جمله ای می گوئیم که از دو کلمه به وجود آمده باشد. مانند:

لیلی آمد. پرنده پرید.

در این دو جمله لیلی و پرنده نهاد هستند و آمد و پرید فعل هستند. این دو فعل گزاره نیز هستند. به فعل این دو جمله ناگذر یا لازم نیز می گوئیم .

پس در این دو جمله « آمد » و « پرید » فعل ، گزاره و فعل ناگذر یا لازم هستند.

جمله هائی که با فعل های ناگذر یا لازم ساخته می شوند جمله های دو جزئی هستند.

2 – جمله سه جزئی :

جمله سه جزئی ، سه نوع است

جمله سه جزئی نوع اول :

در این نوع جمله سه جزء نهاد ، مفعول و فعل به کار رفته است. پاره ای از جمله ها علاوه بر نهاد و فعل ، احتیاج به مفعول دارند و بدون مفعول جمله کامل نمی شود.

مانند :

ابراهیم بت ها را شکست.

در مثال بالا ابراهیم نهاد ، بت ها مفعول و شکست فعل است. به این نوع فعل ها که به مفعول احتیاج دارند گذرا به مفعول یا متعدی به مفعول می گوئیم.

در مثال بالا « را » علامت مفعول است.

مفعول کلمه یا گروهی از کلمات یک جمله است که پس از آن نشانه ی « را » باشد یا بتوانیم این نشانه را اضافه کنیم.

جمله سه جرئی نوع دوم:

پاره ای از فعل ها بجز نهاد ، به متمم نیز احتیاج دارند.

به فعل هائی که نیاز به متمم دارند ، گذرا به متمم یا متعدی به متمم می گوئیم. در جمله سه جزئی نوع دوم گزاره از دو قسمت متمم و فعل درست می شود.

مثال :

علی به پدرش می نازد.

در جمله بالا

علی « نهاد » است و به پدرش می نازد « گزاره » است. در همان حال به پدرش « متمم » است و می نازد « فعل » است. « به » هم حرف اضافه است.

متمم کلمه یا گروهی از کلمات یک جمله است که پیش از آن حرف اضافه بیاید و معنی فعل بدون آن تمام نشود.

در جمله « علی به پدرش می نازد . » اگر « به پدرش » را حذف کنیم معنی جمله ما کامل نمی شود . علی به چه می نازد ؟

جمله سه جزئی نوع سوم :

برخی از فعل ها بجز نهاد به مسند هم احتیاج دارند. اگر دو فعل » آمد » و « شد » را با هم مقایسه کنیم. جمله « علی آمد » کامل است و احتیاجی به جزئی دیگر ندارد.ام اگر بگوئیم « علی شد » جمله ما کامل نیست.باید جزء یا اجزائی به آن اضافه کنیم تا جمله ما معنی کامل داشته باشد.

مانند :

علی قبول شد.

علی بیمار شد.

دو جزء « قبول » و « بیمار » را که که موجب کامل شدن جمله ما شده اند « مسند » می گوئیم.

پس مسند کلمه یا کلماتی است که فعل اسنادی به آن احتیاج دارد.

فعل های « شد » و « بود » و تمامی فعل های هم خانواده و جدا شده از این افعال را فعل اسنادی می گوئیم.

مانند : گشت ، گردید ، خواهد شد، است ، بود ، نبود ، اند

3 – جمله چهارجزئی

پاره ای از فعل ها به جز نهاد به مفعول و متمم هم احتیاج دارند و جمله بدون وجود هر یک از این اجزاء ناتمام است. ( خوراندن ، گفتن ، ترساندن ، پرسیدن ، پوشاندن )

مانند:

مریم نامه ای برای خواهرش نوشت.

مریم ، نهاد است.

نامه ای برای خواهرش نوشت گزاره است.

نامه ای مفعول است.

برای خواهرش متمم است نوشت فعل است .

حالا اگر یکی از این اجزاء را ننویسیم جمله ما ناتمام می شود. جملات زیر کامل نیستند.

مریم نوشت.

مریم برای خواهرش نوشت.

مریم نامه ای نوشت.

 

 

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:34 |

نهاد و گزاره و نهاد اجباری

نهاد کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره آن خبری می دهیم . نهاد صاحب خبر است . به عبارت دیگر نهاد قسمتی از جمله است که درباره آن خبری می دهیم.

گزاره خبری است که درباره نهاد داده می شود. به عبارت دیگر گزاره ، بخش اطلاع دهنده خبر است.هر گزاره یک فعل دارد.

در جمله های زیر :

علی آمد. علی گلدی.

علی نهاد و آمد گزاره است.

*

هوا روشن شد. هاوا ایشیقلاندی.

هوا نهاد و روشن شد گزاره است.

*

پرویز کتاب را به علی پس داد. پرویز کتابی علی یه وئردی.

پرویز نهاد و کتاب را به علی پس داد گزاره است.

*

آقای ناظم نامه را به محمود داد. آقا ناظم کاغاذی ماحمیتا وئردی.

آقای ناظم نهاد و نامه را به محمود داد گزاره است.

*

پدر محمود بیرون را تماشا می کرد. ماحمیتین آتاسی ائشییه باخیردی.

پدر محمود نهاد و بیرون را تماشا می کرد گزاره است.

*

در بیشتر جمله ها نهاد پیش از گزاره می آید.

هر گزاره یک فعل دارد.

نهاد در بیشتر اوقات با فعل خود مطابقت دارد. یعنی اگر نهاد مفرد باشد فعل نیز مفرد است و اگر نهاد جمع باشد فعل نیز جمع است مانند مثال زیر :

زنبور عسل شیره گلها را می مکد. بال آری سی گولون شیره سین سورار.

زنبور عسل ( نهاد ) مفرد است و می مکد ( فعل ) نیز مفرد است.

زنبورهای عسل شیره گل ها را می مکند. بال آری لاری گولون شیره سین سورارلار.

زنبورهای عسل ( نهاد ) جمع است و می مکند ( فعل ) نیز جمع است .

نهاد اجباری : شناسه را نهاد اجباری می گوئیم. نهاد اجباری همیشه همراه با فعل است. به عبارت دیگر شناسه نشانه فعل است و شخص فعل را تعیین می کند

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 2:48 |

تنوین چیست؟

تنوین نون ساکنی است که به آخر کلمات عربی اضافه می شود.

( کلمات زیر از نظر دستوری قید هستند.)

اتفاقأ ( می نویسیم ، اتفاقن می خوانیم ) : ناگهانی ، از قضا ، بیردن بیره

احتمالأ ( می نویسیم ، احتمالن می خوانیم ) : شاید ، اولوکی

اجمالأ( می نویسیم اجمالن می خوانیم ) : به طور خلاصه و مبهم ، خلاصه جه

احیانأ ( می نویسیم احیانن می خوانیم ) : گاه گاهی ، هردن بیر

اختصارأ( می نویسیم اختصارن ) : مختصر، خلاصه جه

اخیرأ( می نویسیم اخین می خوانیم ) : به تازگی ، در این نزدیکی ها ، بو یاخینلیقدا

ثانیأ ( می نویسیم ثانین می خوانیم ): دوم ، ایکیمینجی

جمیعأ ( می نویسیم جمیعن می خوانیم ) : همگی ، هامی لیغان

تمامأ ( می نویسیم تمتمن می خوانیم ) : سراسر ، همه ، باشاباش

حتمأ ( می نویسیم حتمن می خوانیم ) : به راستی ، یقین کی

یقینأ ( می نویسیم یقینن می خوانیم ) : به طور یقین ، یقین کی

مخصوصأ ( می نویسیم مخصوصن می خوانیم ): به اختصاص ، عمدی ، بیله – بیله

اسمأ ( می نویسیم اسمن می خوانیم ) : از لحاظ اسم ، آد اوچون

غالبأ ( می نویسیم غالبن می خوانیم ): اکثر اوقات ، هردن

قطعأ ( می نویسیم قطعن می خوانیم ) : به طور یقین ، یقین

مکررأ ( می نویسیم مکررن می خوانیم ) : بارها ، نئچه دؤنه

تنوین مخصوص کلمات عربی است و به کار بردن آن در کلمات فارسی درست نیست.

کلماتی مانند « ناچارأ ، زبانأ ، گاهأ ، دومأ » از نظر دیکته و دستوری غلط هستند.

ما به جای « گاهأ » گاهی می نویسیم.

به جای « ناچارأ » به ناچار می نویسیم.

به جای « زبانأ » زبانی می نویسیم.

به جای « جانأ » جانی می نویسیم.

به جای « دومأ » دوم می نویسیم.

به جای « سومأ » سوم می نویسیم.

به کلماتی که از زبان دیگر به زبان فارسی داخل شده اند کلمات دخیل می گوئیم.

در کلمات دخیل نیز استفاده کردن از تنوین درست نیست. (  مثال : تلفنأ ، تلگرافأ  ) که هیچ کدام درست نیستند. ما می نویسیم ( تلفنی ، تلگرافی ) مثال :

من به او تلفنی پیغام دادم.

موضوع را تلگرافی به علی خبر دادم.

+ نوشته شده توسط شهربانو در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 18:58 |

پیشوند نفی بی

پیشوند بی حرف نفی است و در اول اسم و فعل و ضمیر و کلمات دیگر می آید.

پیشوند بی گاهی وقتها که اول اسم می آید اسم را به صفت تبذیل می کند .

 مانند :

بی عقل ، یعنی کسی که عقل ندارد.

بی نظم یعنی کسی که نظم ندارد.

بی حوصله ، یعنی کسی که حوصله ندارد.

بی سلیقه ، یعنی کسی که سلیقه ندارد.

بی گناه ، یعنی کسی گه گناه ندارد.

بی سواد ، یعنی کسی که سوار ندارد.

بی ارزش ، یعنی چیزی که ارزش ندارد.

بی هنر، یعنی کسی که هنر ندارد.

بی ایمان ، یعنی کسی که ایمان ندارد.

بی تربیت ، یعنی کسی که تربیت ندارد.

پیشوند بی گاهی اسم را به قید مرکب تبدیل می کند. مانند :

بی شک ، بی گفتگو ،

بی برو برگرد ،بی سوز و گداز

*

در ترکی آذربایجانی سیز یا سوز حرف نفی است و به صورت پسوند در آخر کلمه می

 آید. مانند :

عاغیل سیز

گوناه سیز

ادب سیز

دوز سوز

اوزسوز

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 1:51 |
ترانه های فولکلوریک آذربایجانی