تبليغاتX
زن متولد ماکو 3

تشبیه چیست ؟

 

هرگاه کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کس یا چیز دیگر که آن صفت یا صفات را دارد مانند کنیم ، به این حالت تشبیه می گوئیم . تشبیه چهار رکن دارد .

1 – مشبه : به اسمی که تشبیه شده است مشبه می گوئیم .

2 – مشبه به : اسمی که تشبیه شده است مشبه به می گوئیم .

3 – وجه شبه : به ویژگی دو اسم وجه شبه می گوئیم .

4 – ادات تشبیه : به کلمه ای که رابطه تشبیه را برقرار می کند ادات تشبیه می گوئیم .

مثال :

تنش چون بید لرزان است .

تنش ( مشبه ) تن به بید تشبیه شده است .

چون ( ادات تشبیه )

بید ( مشبه به )

لرزان ( وجه تشبیه )  بید لرزان است و تن نیز در لرزیدن به بید تشبیه شده است .

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 22:13 |

 

نا در اول واژه پیشوند نفی و انکاراست .

 

نا امید : مایوس

نا اهل : نالایق ، ناشایست ، به کسی می گوئیم که نانجیبی می کند و با اطرافیان سر سازگاری ندارد.

ناباب : غیر مرسوم ، به رفتاری می گوئیم که در بین جامعه ای یا فامیلی ضد ارزش است .

ناپاک : چیز یا کسی که پاک نیست .

ناتاراز : لجوج

ناتامام : ناتمام ، نیمه کاره

ناجینس : بد جنس

ناحاق : ناحق

ناخلف : فرزند نا اهل

ناخوش : بیمار ، کسی که حالش خوش نیست

نادان : احمق ، کسی که نمی داند .

نادینج : آدم ناراحت و شلوغ

ناراضی : کسی که راضی نیست ، ناخشنود

نادرست : دغل

نااستوار : سست

نابسامان : بی نظم و ترتیب

نابلد : کسی که راه را نمی داند .

ناپایدار : چیزی که قابل اعتماد نیست .

ناپرهیزگار : بی تقوی

ناپسند : ناخوشایند

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 1:15 |

ادبیات حماسی چیست ؟

 

حماسه یکی از انواع ادبی و روایتی است . حماسه روایت یا داستانی  تاریخی از یک ملت است که با قهرمانی ها و کارها و حوادث خارق العاده همراه است . تخیلی بودن ، وجود قهرمانان داستان با قدرت بدنی و معنوی بسیار قوی و شایسته از ویژگیهای حماسه است . در حماسه اتفاقات عجیب و غیرقابل باور فراوان دیده می شود . این اتفاقات نشان دهنده آرزوهای بزرگ یک ملت از هر نظر ( زندگی ، مرک ، موفقیت و ... ) است .

مثال :

سیمرغ ، هفتخوان رستم ، هفت خوان اسفندیار و ... در شاهنامه فردوسی

زمرد قوشو در حماسه ملک محمد

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 15:55 |

 

اسم پیوندی = دوزه لتمه آد - گروه ج

 

- دار  

علم = پرچم

علم + دار = علمدار ، کسی که علم را نگاه می دارد .

کمان + دار = کماندار ، کسی که به کمان مجهز است .

 

- باز  

قوش + باز = قوشباز ، کسی که پرنده پرورش می دهد .

شهرت + باز = شهرت باز ، کسی که دوست دارد در موردی مشهور شود .

 

- خانا  

چاپ + خانا = چاپخانه ، محل چاپ کتاب یا روزنامه و ...

آشپاز + خانا = آشپازخانا ، محل پخت و پز غذا

خسته + خانا = خسته خانا ، بیمارستان

داوا+ خانا = داواخانا ، داروخانه

میرده شیر + خانا = میرده شیرخانا ، مرده شوی خانه

آتش + خانا = آتش خانا ، آتش خانه ، محل نگهداری آتش

 

- ستان  

گول + ستان = گولوستان ، گلستان

نگار + ستان = نگارستان

 

- یت ( لغات زیر مصدر جعلی هستند .)  

حاکم + یت   = حاکمیت ، حاکم بودن

جاهل + یت = جاهلیت ، جاهل بودن

تایع + یت = تابعیت ، اطاعت کردن ، تابع بودن

ابد + یت = ابدیت ، جاودانگی ، جاودانه بودن

کلی + یت = کلیت ، کلی بودن

مالک + یت = مالکیت ، مالک بودن

مسئول + یت = مسئولیت ، موظف بودن به انجام دادی کاری

 

- نا

نا + مرد = نامرد

نا + حق = ناحق ، بیداد

نا + قابل = ناقابل ، آنکه قابلیت و استعدا ندارد .

نا + کس = ناکس ، پست

نا + لوطی = نالوطی

 

- یزم ، ایسم ( ریشه لغات زیر فرانسوی است . )

رئالیسم = حقیقت جو

کاپیتالیسم = سرمایه داری

ناسیونالیسم = تعصب ملی

انترناسیونالیسم = در اصطلاح سیاسی عقیده طرفداران اتحاد بین المللی ممالک جهان و ملتهای آنها

سوسیالیسم = سیاستی است که بر اساس تقدم جامعه بر فرد و اولویت منافع و مصالح اجتماعی بر منافع فردی قرار گرفته باشد .

کمونیسم = مسلک و طریقه اشتراکی با نظام و مکتبی اجتماعی و مخالف رژیم سرمایه داری

امپریالیسم = طرفداری از جکومت امپراطوری ، سیاستی که بنایش بر تسلط یک کشور بر کشور دیگر باشد .

فاشیسم = هر برنامه ای که به منظور برپا کردن تمرکز حکومت ملی مطلقه ، یا سیاست و روش خشک و خشن باشد .

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 22:20 |

ا سم پیوندی= دؤزلتمه آد ( ب )- از زنده یاد بهزاد بهزادی

 

آموختم .

 

ب ) با الحاق پیوندهای معین به ریشه فعل

- وش ( ووروش )، وش ( گولوش ) ، یش ( بنزه ییش ) ، یش ( اوخشاییش )

- وک ( بؤلوک ) وق ( بویوروق ) ، یک ( بیلیک ) ، یق ( تاپشیریق )

- تو ( بوغونتو ) ، تو ( سورونتو ) ، تی ( گؤیرتی ) ، تی ( قارالتی )

- وجو ( اوخوجو ) ، وجو ( سوروجو ) ، یجی ( بیلیجی ) ، یجی ( ساتیجی )

- وم ( اودوم ) ، وم ( اؤلوم ) یم ( ایتیم ) ، یم ( قیرپیم )

- و ( قورخو ) ، و ( اؤلچو ) ، ی ( چکی ) ، ی ( یازی )

- غو ( سورغو ) ، غی ( چالغی ) قو ( قورقو ) قی ( بیجقی ) ، گو ( بؤلگو ) ، گی ( وئرگی )

- ما ( آتیشما ) ، مه ( اؤپوشمه )

- اک ( دؤشه ک ) آق ( قاچاق )

- ین ( اکین ) ، ین ( آخین )

- ود ( اؤیود ) ید ( کئچید )

- اجک ( وئره جک ) ، آجاق ( آلاجاق )

- جه ( دوشونجه ) ، جا ( تاپماجا )

- جک ( بورونجک ) ، جاق ( اویونجاق )

 

لغتها در اینجا

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 20:41 |

اسم پیوندی = دوزه لتمه آد ( الف )

 

 

اسم پیوندی با اضافه شدن پیوند خاص به آخر کلمه ( اسم ، صفت ، عدد ، ضمیر ، فعل ) ساخته می شود.

الف ) با اضافه شدن پیوندهای خاص به آخر اسم ، صفت و عدد.

- لوک ( اوزوم لوک )، لوق ( قویونچولوق ) ، لیک ( بئشلیک ) ، لیق ( داغلیق )

- لو ( دوزلو)، لو( گؤزلو ) ، لی ( کندلی )، لی ( زنجانلی )

- چو( اودون چو ) ، چو( کؤمورچو) ، چی ( چؤرک چی ) ، چی ( شال  چی )

- پسوند چا و چه کوچک بودن را نشان می دهد. مانند :

قازانچا : دیگ کوچک

دفترچه : دفتر کوچک

- لاق ( یایلاق )

- پسوند داش به معنی همراه و شریک است . مانند :

یولداش : رفیق راه

وطن داش : هموطن

- پسوند گیل دارای معنی تعلق به خانواده یا همسایه یا ... می دهد . مانند :

خالام گیل : خانواده خاله ام

عمیم گیل : خانواده عمویم

داییم گیل : خانواده دائیم

 

با اقتباس از بهزاد بهزادی

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 2:38 |

گروه بندی حروف ربط  ( باغلاییجی )

 

آ ) تابع لیک:

1 – آیدین لاشدیرما : کی ، بئله کی

2 – سبب : چونکی ، اونا گؤره کی

3 – مقایسه ، به نزه تمه : سانکی ، گویا ، ائله بیل

4 – شرط : اگر ، هر گاه

5 – گذشت : هرچند ، مادام کی

ب ) تابع سیز لیک :

1 – بیرله شمه – بیتیشدیرمه : ائله

2 – قارشی لاشما : آنجاق ، لاکین ، فقط ، هال بولی

3 – بؤلوشدورمه : با ، گاه ، ایستر

4 – ایشتیراک : حتی ، هم ، هم ده ، ها بئله

5 – اینکارلیق : نه ، نه ده

6 – آیدین لاشدیرما: یعنی ، یعنی کی ، مثلن

 

منبع : فرهنگ آذربایجانی فارسی ، بهزاد بهزادی 

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 13:25 |

نامه سرگشاده یا نامه ادبی چیست ؟

 

به نامه ای که گیرنده خاصی نداشته باشدو خطاب به یک نفر به شکل خصوصی نوشته نشده باشد . نامه سرگشاده یا نامه ادبی می گوئیم . نویسنده نامه سرگشاده آن را به محل یا آدرس خاصی پست نمی کند . او نامه را برای گروه زیادی از افراد جامعه می نویسد .نویسنده در نامه سرگشاده نظر و فکر و اعتراض و پیشنهاد و .. خود را در مورد مطلبی می نویسد .

نامه سرگشاده ممکن است چند صفحه « به صورت مقاله » و یا خیلی بیشتر « به شکل کتاب » نوشته شده باشد .

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:50 |

                        اسم فاعلی

 

اسم فاعلی به اسمی می گوئیم که علاوه بر اسم ، فاعل بودن آن اسم را نیز بیان می کند .

در ترکی آذربایجانی ، اسم فاعلی به کمک ریشه فعل و علامت مخصوص پسوند فاعلی ساخته می شود .

علامت مخصوص پسوند فاعلی در ترکی آذربایجانی « چی » یا « چو » است .

مثال :

ایش : کار   

ده میر: آهن

گه می : کشتی

زیبیل : آشغال

چؤرک : نان

قاتیق : ماست

تورشو: ترشی

یول : راه

قوللوق : خدمت

روش تبدیل اسم به اسم فاعلی :

ایش + چی = ایشچی ( کارگر )

ده میر + چی = ده میرچی ( آهنگر )

گه می + چی = گه میچی ( کشتیران )

زیبیل + چی = زیبیلچی ( آشغالچی )

چؤرک + چی = چؤرکچی ( نانوا )

قاتیق + چی = قاتیقچی ( ماست فروش )

تورشو + چو = تورشوچو ( ترشی فروش )

یول + چو = یولچو( راه بان )

قوللوق + چو = قوللوقچو ( خدمتکار )

سؤزو+ چو = سؤزوچو

....

منیم آتام ایشچی دی و کیربیت کارخاناسیندا ایشلیر . پدرم کارگر است و در کارخانه کبریت سازی کار می کند .

بازارچاداکی ده میرچی نین ایشی چوخ یاخجی دیر. آهنگری که ( دکانش ) در بازارچه است کارش خیلی خوب است .

میداف گه میچی ایدی . میداف ملوان بود .

زیبیلچی بوگون گلمه دی .آشغالچی امروز نیامد.

ده وه چی بازارچاسینداکی چؤرکچی یئملی یوخا چؤرکلر یاپیر. نانوائی که در بازارچه شتربان است نانهای برشته خوشمزه ای  می پزد.

حاج حمیدین اوغلو قاتیقچی لیغا باخیر. پسر حاج حمید ماست فروشی می کند .

آللاه حاج حسین سؤزوچویا رحمت ائله سین. خدا به حاج حسین تره فروش رحمت کند .

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:7 |

ایمک : بودن ، هستن

 

کاربرد فعل « ایمک » در ترکی آذربایجانی ، همانند فعل « بودن » در زبان فارسی است . مصدر ایمک به شکل « بودن » صرف نمی شود بلکه به شکل « هستم » صرف می شود .به مثالهای زیر دقت کنید :

...

من هستم  ( ام )

تو هستی ( ی )

او هست ( ت )

ما هستیم ( یم )

شما هستید ( ید )

آنها هستند ( ند )

...

منم ( ام )

سن سن ( سن )

او دور ( دور )

بیزیک ( ایک )

سیز سیز ( سیز )

اولاردیلار ( دیلار )

...

من وارام -  سن وارسان – او واردیر – بیز واریق – سیز وارسیز – اولار واردیلار

....

نفی فعل ایمک

 

فعل ایمک به کمک کلمه « دگیل » یا « دئییل » یا « ده ییل » نفی می شود .

مانند :

من نیستم : من دئییلم ، من دئگیلم ، من ده ییله م

تو نیستی : سن دئییل سن ، سن دئگیل سن ، سن ده ییل سن

او نیست : او دئییل ، او دئگیل ، او ده ییل

ما نیستیم : بیز دئییلیک ، بیز دئگیلیک ، بیز ده ییریک

شما نیستید : سیز دئییل سیز، سیز دئگیل سیز ، سیز ده ییل سیز

آنها نیستند : اولار دئییللر، اونلار دئگیل لر ، اولار ده ییل لر

....

نفی کلمه در ترکی آذربایجانی

 

در ترکی آذربایجانی بجز کلمه « دئگیل » و « یوخ » می توان با حروف اضافی زیر کلمه را نفی کرد :

مز ( گلمه زم : نمی آیم )

ماز ( اوخوماز : نمی خواند )

ما ( باخما : نگاه نکن )

م( آلمیرسیز : نمی گیرید )

مو ( دؤنمورسوز : برنمی گردید )

می ( آلمیرام : نمی گیرم )

مو ( دورمورام : برنمی خیزم )

.....

ادامه مثالها در اینجا 

+ نوشته شده توسط شهربانو در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:14 |
+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 19:31 |

                                    جمله معترضه

 

جمله معترضه جمله ای است که در وسط جمله می آید و اگر حذف شود لطمه ای به معنی جمله وارد نمی کند . در واقع جمله معترضه خارج از اصل موضوع است و برای بیان و شرح ، دعا یا نفرین به کار می رود .

مانند :

1 - تیمور گورکانی که لعنت خدا بر او باد ، دستور داد پوست عمادالدین نسیمی را زنده زنده بکنند .

تیمور گورکانی دستور داد پوست عمادالدین نسیمی را زنده زنده بکنند .

2 – خیاط که دستهایش درد نکند این پیراهن را خیلی خوب دوخته است .

خیاط این پیراهن را خیلی خوب دوخته است .

....

معترضه سؤز

معترضه سؤز ، بیر سؤزدور کی اگر سؤزون آراسیندان پوزولسا ، سؤزون نه دئمه کلیینه هئچ نه اولماز

1 - تیمور گوورکانی کی آللاه اونا لعنت ائله سین ، بویوردو کی عمادالدین نسیمی نین دریسینی دیری – دیری سویالار.

تیمور گورکانی بویوردوکی عمادالدین نسیمی نین دهریسینی دیری – دیری سویالار

2 – درزی کی الی قولو آغریماسین ، بو دونو چوخ یاخجی تیکیب .

درزی بو دونو چوخ یاخجی تیکیب .

+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 1:39 |

علامت پسوند مالکیت در ترکی آذربایجانی