تبليغاتX
زن متولد ماکو 3

                       صفت اشاره

 

 دو لفظ « این » و « آن » وقتی این دو کلمه همراه اسم بیایند و به آن اشاره کنند ، صفت اشاره هستند .

مانند :

این کتاب را در آن کتابفروشی دیدم .

« این » برای اشاره به نزدیک است .

« آن » برای اشاره به دور است .

این کلمات اگر با اسم همراه نباشند ، ضمیر اشاره نامیده می شوند .

صفتهای اشاره « این » و « آن » گاهی با الفاظی مانند « هم » و « چون » ترکیب می شوند .

صفتهای اشاره به نزدیک :

این ، این چنین ، این سان ، این گونه ، این طرف ، این همه ، همین قدر ، این اندازه ،

صفتهای اشاره به دور :

آن ، آن چنان ، آن سان ، آن گونه ، آن طرف ، آن همه ، آن قدر ، آن اندازه

...

بو ، او ، بوجور ، اوجور ، بو قده ر ، او قه ده ر ، ائله سی ، بئله سی ، بو بویدا ، او بویدا

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 21:45 |

 ماضی نقلی در زبان ترکی آذربایجانی

 

پیوندهای ماضی نقلی در ترکی آذربایجانی ( موش – میش )

 

اوخوموشام : خوانده ام

گؤرموشه م : دیده ام

اودموشام : برنده شده ام ، برده ام ، قورت داده ام

دورموشام : ایستاده ام

وورموشام : زده ام

قویموشام : گذاشته ام

پوزموشام : پاک کرده ام

دوتموشام : گرفته ام

توخوموشام : بافته ام

یازمیشام : نوشته ام

آپارمیشام : برده ام

دئمیشه م : گفته ام

آختارمیشام : گشته ام

دانیشمیشام : حرف زده ام

دارامیشام : شانه کرده ام

قایتارمیشام : برگردانده ام

آغیرلاتمیشام : سنگین کرده ام

آغیرلاشمیشام : سنگین شده ام

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 21:38 |

تفاوت ارزان بودن با ارزانی کردن

ارزان بودن" و "ارزانی کردن" هر دو مصدر های مرکب هستند که معمولاً از دو، و یا چند واژه ترکیب می شوند. دیگر می توان "شنا کردن"، "سخن گفتن" و یا "به یاد آوردن" را مثال زد.

در واقع "ارزان بودن" مصدر لازم است برای اینکه احتیاج به یک مفعول ندارد و می توان گفت که فعل، حالتِ انجام دادن کارِ بی حرکتی را توصیف می کند؛ یعنی "ارزان است" و یا "ارزانی است".

"ارزان بودن" از صفتِ "ارزان" و مصدر لازمِ "بودن" تشکیل شده است و جمعاً به این معنی است: بها و یا قیمت چیزی که کم و ارزان است و شاید قابل خرید باشد.
------------------------------

"ارزانی کردن" مصدر متعدی است. این مصدری است که همیشه همراه با یک مفعول می آید و حالت انجام گرفتن کاری و یا حرکتی را هم توصیف می کند. یعنی "چیزی" باید با حالت "انجام گرفتن حرکتی" بر شخصی "ارزانی گردد"، بخشیده شود و یا پیشکش شود.

نشان های "آن-دن" و "آن-یدن" که در زبان فارسی برای ساختن مصدر متعدی معمول است در "ارزانی کردن" به صورت "ارزانیدن" و یا "ارزاندن" در نمی آید و به جای آن از مصدر "کردن" استفاده می شود که همان معنی را دارد. مثلاً "کشاندن" یا "کشانیدن" مثالی است که در زبان فارسی موجود است و به معنی "در حالتِ کشیدنِ چیزی" است.

"ارزانی کردن" هم از دو بخش تشکیل شده است. "ارزانی" اسم مصدر است، و تنها به این شکل معنی "ارزان بودن" را هم می دهد. اما همراه با "کردن" که با توضیح بالا همان مصدر متعدی است تنها به معنی "پیشکش کردن چیزی به کسی" استفاده می گردد. و همچنین "ارزانی داشتنِ چیزی به کسی" هم می توان گفت.

واژه ی "ارزانی" در زبان فارسی با معنی "شایسته"، "لایق" و حتی "درویش" هم وجود دارد که بسیار کم به این معنی استفاده می گردد.

"ارزانی" بعنوان اسم مصدر در زبان پهلوی ”arzanik” است.

به این دلیل "ارزان بودن" و "ارزانی کردن" هیچ رابطه ی خاصی با یکدیگر ندارند!

آرش شریف زاده عبدی

منبع :

 http://www.arashabdi.com/

 

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 23:10 |

         یادآوری در صفت بیانی

 

۱– اگر پسوند گر و کار به آخر اسم ذات اضافه شود صفتی می سازند که شغل و حرفه را بیان می کند .

مانند :

آهنگر ، مسگر ، زرگر ، سیمانکار ، کوزه گر

 ۲صفت فاعلی که با ان همراه باشد گاهی تکرار می شود و در این صورت بعضی وقتها ان از آخر کلمه اولی می افتد . این ترکیب بیشتر وقتها در جمله ، نقش قیدی دارد .

مانند :  دوان دوان ، لرزان لرزان

لنگ لنگان : لنگان لنگان

۳ - گاهی ساخت فعل امر به تنهائی یا به صورت ترکیب ، نوعی صفت فاعلی می سازد 

مانند :

برو : آنکه یا آنچه خوب و تند می رود .

بگو بخند : کسی که اغلب می گوید و می خندد .

بزن برو : آنکه می زند و می رود .

۴– از ترکیب بن مضارع با اسم یا کلمه دیگر نوعی صفت فاعلی مرکب به دست می آید که گروهی آن را مخفف صفت فاعلی که با نشانه نده می آید می دانند .

مانند :

دانشجو : دانش جوینده

تندرو : تند رونده

درس خوان : درس خواننده

آرامبخش ، کارساز ، سخنگو ، زودرس

اما این ترکیب از برخی فعلها به جای معنی فاعلی ، معنی مفعولی می دهد .

مانند :

انگشت نما : با انگشت نموده شده ( با انگشت نشان داده شده )

لگدکوب » آنکه او را با لگد کوبیده اند .
دستکش : آنچه که به دست می کشند

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 22:30 |

ماضی مطلق در ترکی آذربایجانی

پیوند ماضی مطلق در ترکی آذربایجانی ( دو ، دی ) است .

گؤردوم  : دیدم

اوخودوم : خواندم

ووردوم : زدم

دوتدوم : گرفتم

گؤتوردوم : برداشتم

قویدوم : گذاشتم

دوردوم : ایستادم

قورخدوم : ترسیدم

قورتولدوم : تمام شدم

قوودوم : راندم

قوروتدوم : خشک کردم

یوردوم : خسته کردم

قیردیم : شکستم

یئدیم : خوردم

یازدیم : نوشتم

آپاردیم : بردم

قالخدیم : بلند شدم

آییلدیم : بیدار شدم

میندیم : سوار شدم

تاپدیم : پیدا کردم

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 22:7 |

صفت و اقسام آن

صفت : صفت ، واژه یا گروهی از واژه هاست که درباره اسم توضیح می دهد و یکی از خصوصیات اسم را از قبیل حالت ، مقدار و مانند آن بیان می کند .

مانند :

خوب  ،  زیبا

صیفت : سؤزجوک یا سؤزجوکلردی کی آدین باره سینده توضیح وئریر و آدین نئجه لیغینی دئییر .

اؤرنه ک : یاخجی ، گؤزل

...

موصوف : موصوف اسمی است که صفت درباره آن توضیح می دهد .

مانند :

گل زیبا ( گل موصوف است و زیبا صفت است )

موصوف : موصوف آددیر کی صیفت اونون باره سینده توضیح وئریر .

گؤزل گول ( گؤزل صیفت دیر و گول موصوف دور )

...

صفتها از هر جهت با هم یکی نیستند بلکه از دیدگاههای گوناگون می توانند به اقسام مختلف تقسیم شوند .

صفت از حیث مفهوم 6 گونه است :

1 – صفت بیانی    2 – صفت اشاره ای   3 – صفت شمارشی 

 4– صفت پرسشی   5 – صفت تعجبی  6 – صفت مبهم

+ نوشته شده توسط شهربانو در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:16 |
Click here to join Forough
با فروغ هم‌راه شويد