صفت را از این جهت که پس از موصوف می آید یا پیش از موصوف به دو دسته تقسیم می کنند . 1 – صفت پسین 2 – صفت پیشین
صفت پسین : صفت بیانی به غیر از بعضی موارد ، بیشتر وقتها پس از موصوف می آید . در این وقع به این صفت صفت پسین می گوئیم .
مانند :
مرد بزرگوار آمد . ( بزرگوار، صفت بیانی ساده است . )
مرد دانا آمد . ( دانا ، صفت فاعلی است . )
مرد غمگین آمد. ( غمگین ، صفت مفعمولی است . )
مرد روحانی آمد . ( روحانی ، صفت نسبی است . )
مرد دیدنی آمد . ( دیدنی ، صفت لیاقت است . )
بؤیوک کیشی گلدی .
بیلیجی کیشی گلدی .
غوصصه لی کیشی گلدی .
موشتئهید کیشی گلدی .
گؤرمه لی کیشی گلدی .
صفت پسین ( صفت بیانی ساده ، صفت فاعلی ، صفت مفعولی ، صفت نسبی ، صفت لیاقت )
صفت پیشین : به صفتی که پیش از موصوف بیاید صفت پیشین می گوئیم .
مانند :
آن مرد آمد . ( آن ، صفت اشاره است . )
یک مرد آمد . ( یک صفت شمارشی است . )
کدام مرد آمد ؟ ( کدام صفت پرسشی است . )
فلان مرد آمد . ( فلان ، صفت مبهم است . )
صفت پیشین ( صفت اشاره ، صفت شمارشی ، صفت پرسشی ، صفت مبهم )
او کیشی گلدی .
بیر کیشی گلدی .
هانسی کیشی گلدی ؟
فیلان کیشی گلدی .
![]()
صفت جامد :
صفت جامد صفتی است که از بن فعل فارسی گرفته نشده باشد .
مانند :
بزرگ ، کوچک ، سفید ، سیاه ، خوش
بؤیوک ، کیچیک ، آق ، قارا ، یاخجی
صفت مشتق :
صفت مشتق صفتی است که از بن فعل فارسی جدا شده باشد .
مانند :
داننده ( دان + نده ) = بیلیجی
کشیده ( کشید + ه ) = چکمیش
صفتهای فاعلی ، مفعولی و لیاقت جز صفات مشتق هستند .
خواننده ، گریان ، زیبا ، خواستار ، پروردگار ، توانگر ، جوشکار ، خسته ، خواندنی
صفت از حیث ساخت و ترکیب سه نوع است :
1 – صفت ساده : صفت ساده صفتی است که حالت و چگونگی اسم را آنگونه که هست بیان می کند . صفت ساده از یک جز تشکیل شده و نمی تواند آن را به دو بخش تجزیه کرد .
مانند :
بزرگ ، کوچک ، خوب ، بد ، سرخ ، سفید ،
( بؤیوک ، کیچیک ، یاخشی ، پیس ، قیرمیزی ، آق )
2 – صفت مرکب : صفت مرکب صفتی است که از دو جز یا بیشتر ساخته شده است
مانند :
خوش برخورد ، بد اندیش ، سفید جامه ، کج خیال ،
3 – گروه صفتی یا وصفی : گروه صفتی یا وصفی بزرگتر از صفت مرکب است و از سه جز یا بیشتر تشکیل می شود و در ساختمان آن یکی از حروف اضافه به کار می رود .
مانند :
دل از کف داده ، دست از پا درازتر ، از جان گذشته
اقسام صفت مرکب :
1 – صفت فاعلی با ساختها و ترکیبهای مختلف . گوینده ، دانا ، خواستار ، ستایشگر ، مددکار ، دلنواز ، بگو بخند
یازان ، قالارگی ، گئده رگی ، گؤره ن
2 – صفت مفعولی : گل آلود ، پوشیده ، پشمالو ، دلداده
یازیلان ، گؤرولن ، اوخوموش ، ییخیلمیش ، دئییلمیش ، تاپیلما
3 – صفت نسبی : دیرینه ، شیرین ، گروگان ، روزانه ، نورانی ، سه گانه
تبریزلی ، آیلیق ، هفته لیک ، ایسرائی گونکو ، دونه نکی
4 – صفت لیاقت : خواندنی ، شنیدنی
5 – صفت اشاره و پرسشی و شمارشی و مبهم و مرکب : چنین ، چگونه ، پنجم ، بعضی
6 – از ترکیب دو اسم : ماهرو ، زیر دست ، میهن دوست
7 – از ترکیب دو صفت با دو اسم معطوف : کارد و پنیر ، سرخ و سفید
8 – از ترکیب اسم و صفت : روسفید ، سربلند
اوزو آق ، باشی اوجا
9 – از ترکیب صفت و اسم : دو رو ، خوشرو ، چندرو
ایکی اوزلو ، نئچه اوزلو ، خوش اوزلو
10 – از ترکیب پیشوند + اسم یا صفت : ناروا ، با ادب
11 – از ترکیب اسم با صفت + پسوند : دانشمند ، سرد سیر
12 – ترکیبات مختلف دیگر اعم از صفت مرکب یا گروه وصفی : سر بزیر ، گوناگون ، سرتاسری ، خوش آب و هوا ، هم رنگ و بو ، از خود راضی ، از هم پاشیده ، سر به فلک کشیده ، نان به نرخ روز خور ، آپ زیرکاه ، دست و دل باز ، پر درد سر
باش آشاغی ، جوره به جوره ، باشاباش


