تبليغاتX
زن متولد ماکو 3

موارد حذف فعل یا قسمتی از فعل یا سایر ارکان جمله

 

1 – حذف به قرینه لفظی : هرگاه دو جمله دارای یک فعل مثل هم باشند می توانیم یکی از فعلها را حذف کنیم . این عمل در مورد سایر اجزای جمله نیزامکان دارد .

مثال :

او انسانی است شایسته و باوقار ( است . ) در این جمله ما است دوم را حذف کرده ایم .

گاهی در فعلهائی که از مجموع دو کلمه ساخته می شوند مانند « رفته بودم  ، گفته باشم ، قسم می خورم ، قول می دهم » فقط بخش دوم فعل به قرینه لفظی حذف می شود .

مانند :

او کتاب را تسلیم و رسید آن را دریافت کرد . ( او کتاب را تسلیم کرد و رسید آن را دریافت کرد . )

در جمله زیر :

من او را دعوت و با او سخن گفتم . چون فعل حذف شده ( کردم ) با فعل دوم ( گفتم ) قرینه نیست ، پس حذف فعل ( کردم ) در جمله نادرست است .

2 – حذف به قرینه غیر لفظی ( معنوی ) : اگر جزئ یا اجزائی از جمله را حذف کنیم اما لفظی معادل آن جمله نباشد ، چنانچه بخش حذف شده را با توجه به معنی جمله تشخیص دهیم ، حذف آن به قرینه معنوی است .

حذف اجزای جمله به قرینه معنوی در موارد زیر اتفاق می افتد >

الف ) در شروع هر کاری نام خدا را بر زبان می آوریم ، اما سایر اجزای جمله را حذف می کنیم . زیرا هر شنونده ای با توجه به موقعیت خاص در هر مورد دنباله جمله را می فهمد .

مانند :

بسم الله الرحمن الرحیم : به نام خداوند بخشنده مهربان ( سخن را آغاز می کنم . )

ب ) به دلیل کمبود وقت ، یا در موقعیت خاص مهمترین جز جمله را می گوئیم و بقیه جمله را حذف می کنیم .

اما شنونده با توجه به زمان و مکان و وضعیت موجود متوجه منظور ما می شود .

مانند :

کمک ، یعنی کمک کنید .

تولدت مبارک ، یعنی تولدت را تبریک می گویم .

ج ) وقتی کلمات نشانه سوگند را به کار می بریم و پس از آنها حرف ربط » که : را می آوریم .

مانند :

به خدا که من از این موضوع بی خبرم . یعنی به خدا قسم می خورم که از این موضوع بی خبرم . 

د ) در جمله های عاطفی ( دعایی یا تعجبی ) گاهی فعل حذف می شود ، اما شکل جمله و موقعیت ، آن گونه است که شنونده خود ، متوجه منظور گوینده می شود .

مانند :

چه منظره زیبائی ! ( وجود دارد . )

ه ) در جمله های بیان پرسش ، گاهی اوقات فعل حذف می شود .

مانند :

وقتی در خانه یکی از اعضا به بیرون می رود می پرسیم ، کجا ؟ یعنی به کجا می روی ؟

و ) در شعر و یا نثر ادبی ممکن است که فعل جمله به دلیل آهنگ شعر یا واضح بودن مطلب حذف شود .

مانند :

احمد از سفر برگشت و برادرش . ( یعنی احمد و برادرش از سفر برگشت . )

 

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 22:22 |
با تشکر از آقای محمد قربانزاده جهت راهنمائی و ارسال
 
این مطلب  
 
مفعول ( ۲ )
 
کلماتی  راکه  نتیجهء عمل فاعل برآنها واقع می شود  "مفعول "می گوییم  .
مانند چند مثال ذیل که زیر مفعول خط کشیده ام.
علی درس  می خواند.
کشاورز گندم کاشت.
خورشید نور تاباند.
ابوعلی "شفا" را نوشت.
علی درس را خواند.
خورشید زمین را روشن می کند.  
برای تشخیص مفعول از فرمولهای زیر استفاده می کنیم.
فاعل + چه + فعل ؟ ----- مفعول
فاعل + چه چیز + فعل؟-----مفعول
فاعل+ چه چیز را + فعل؟----مفعول +را
فاعل + که + فعل ؟------مفعول
فاعل + که را+ فعل ؟-----مفعول + را
فاعل +چه کسی را + فعل؟----مفعول + را
مثال:
شما چه می نویسید؟ ----- نامه
زمین چه رویانید ؟------- گیاه
علی چه چیزی را مرورکرد؟---- درس را
احمد چه کسی را دید ؟------ حسین را
چنانکه دیدیم بعضی ازمفعولها همراه " را"است ."را"نشانهء یک نوع مفعول است . ولی بعضی ازمفعولها بدون نشانه ای می آیند . دراین دوجمله دقت کنید.  
کودک غذا خورد.
کودک غذا را خورد.
غذا " درهردوجمله مفعول است . درجمله اول بدون همراهی "را" ودرجمله دوم همراه با "را" آمده است . معنی این جمله چه فرقی باهم دارند؟
وقتی مفعول همراه"را"می آید که برای خواننده ویا شنونده شناخته شده باشد. وقتی می گوییم:
کودک  غذا را خورد.
"" غذا "برای  شنونده شناخته شده ومعلوم است .او می داند ماچه غذایی را می گوییم
اماوقتی که می گوییم : کودک غذا خورد.
مرادما این است که غذا خوردن  کودک را بیان کنیم. نه غذای معینی را.
 به مفعولی که همراه "را" می اید می گوییم مفعول معرفه . معرفه یعنی چیزی یاکسی که شناخته شده است . یعنی چیزی یاکسی که شنوندهء سخن ما آن را می شناسد  
در جمله های  ذیل، زیرمفعولی که معرفه نیست یک خط کشیده ایم ومفعول معرفه را با رنگ قرمزمشخص کرده ام .
 از کتابفروشی کتابی خریدم . کتاب را به دوستم دادم
ازمیوه فروشی انگور خریدم . انگور را به خانه بردم
زن روستایی فرش بافت . فرش را در شهر فروخت  
مادرم غذا پخت . غذارا باهم خوردیم
پدرم نامه ای نوشت . نامه را پست کرد
درجمله هایی که مفعول را برداریم  معنی جمله ناقص می شود .مثلا اگر بگوییم
زن روستایی بافت . شنونده می پرسد چه چیزی ؟
از میوه فروشی خریدم . شنونده می پرسد چه چیزی ؟
 
+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 20:30 |

وسیله بیان :

 

انسان برای بیان اهداف و مقاصد و حرفهای خود ، از دو وسیله استفاده می کند .

۱ – جمله    ۲ – شبه جمله یا ندا  یا صوت

.....

۱ – جمله :

هرگاه گروهی از کلمات ، کنار هم انجام یافتن عمل یا « حالت » یا « نام » را به کسی یا چیزی نسبت دهند ، جمله نامیده می شوند  .

مانند :

امشب هوا بارانی است .

در جمله بالائی فعل « است » بارانی بودن را به هوا نسبت می دهد .

....

بعضی از فعلها می توانند « بدون این که در آنها حذف یا اضافه ای صورت بگیرد » به تنهائی یک جمله کامل باشند . مانند : « رفتم » که نشان می دهد من کار رفتن را در گذشته انجام داده ام و نیازی به اضافه کردن یا حذف کردن ندارد . پس این فعل یک جمله کامل است .

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 23:19 |

مصدر :

مصدر کلمه ای است که معنی و مفهوم اصلی فعل را ، بدون توجه به زمان و شخص می رساند .

مصدر از دو قسمت ساخته شده است .

۱ - ریشه فعل

۲ -  پسوند مصدری

.....

علامت مصدر در ترکی آذربایجانی  « مک » یا « ماق » است .

مثال :

یازماق : نوشتن

پوزماق : پاک کردن

وورماق : زدن

آغلاماق : گریستن

آختارماق : گشتن ( به دنبال چیزی برای پیداکردنش )

چاغیرماق : صدا کردن

آجالماق : گرسنه شدن

چیغیرماق : فریاد کشیدن

یئمک : خوردن

پیشیرمک : پختن

دئمک : گفتن

ایشله مک : کار کردن

دؤزمک : تحمل کردن

....

در گویش تبریز علامت مصدر « ماخ » است .

مانند :

دئماخ : گفتن

یئماخ : خوردن

وورماخ : زدن

ائشیتماخ : شنیدن

ایشله ماخ : کار کردن

...

در گویش ماکو علامت مصدر « مه خ » است .

مانند :

دئمه خ : گفتن

یئمه خ : خوردن

گئتمه خ : رفتن

ائشیتمه خ : شنیدن

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 0:15 |

مفعول ( ۱ )

 

مفعول کسی یا چیزی است که اثر کار فاعل به او برسد . مفعول بیشتر با کلمه « را » همراه است .

گاهی معنی فعل در جمله با فاعل کامل نمی شود و به کلمه دیگری نیز احتیاج دارد . در این موقع می گوئیم فعل از فاعل شروع می شود و اثر آن به کسی یا چیزی می رسد . این کس یا چیز را مفعول می گوئیم .

مانند :

نرگس ستاره را دید .

در جمله بالا نرگس فاعل است . ستاره مفعول است و دید فعل است .

هر کلمه ای که پیش از « را » بیاید نقش مفعولی دارد . پس در جمله بالا « ستاره » نقش مفعولی دارد .

بعضی از جمله ها به جز نهاد ، مسند و فعل اجزا دیگری هم دارند .

مفعول بر دو نوع است : 1 – مفعول با واسطه یا غیر مستقیم . 2 -  مفعول بی واسطه یا مستقیم .

1 – مفعول با واسطه یا غیر مستقیم به مفعولی می گوئیم که معنی فعل را را واسطه حرفی از حروف اضافه تمام کند . بیشتر وقتها علامت مفعول با واسطه « به » است .

مفعول باواسطه در جواب سوال های از که ، از چه ، به که ، به چه ، به کجا ، با که ، برای چه ، و مانند اینها ما آید

2 – مفعول بی واسطه یا مستقیم مفعولی است که معنی فعل را بدون واسطه حرفی از حروف اضافه تمام می کند .

علامت مفعول بی واسطه « را » است .

مفعول بی واسطه بیشتر در جواب « که را » و « چه را » می آید .

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 22:17 |
Click here to join Forough
با فروغ هم‌راه شويد