موارد حذف فعل یا قسمتی از فعل یا سایر ارکان جمله
1 – حذف به قرینه لفظی : هرگاه دو جمله دارای یک فعل مثل هم باشند می توانیم یکی از فعلها را حذف کنیم . این عمل در مورد سایر اجزای جمله نیزامکان دارد .
مثال :
او انسانی است شایسته و باوقار ( است . ) در این جمله ما است دوم را حذف کرده ایم .
گاهی در فعلهائی که از مجموع دو کلمه ساخته می شوند مانند « رفته بودم ، گفته باشم ، قسم می خورم ، قول می دهم » فقط بخش دوم فعل به قرینه لفظی حذف می شود .
مانند :
او کتاب را تسلیم و رسید آن را دریافت کرد . ( او کتاب را تسلیم کرد و رسید آن را دریافت کرد . )
در جمله زیر :
من او را دعوت و با او سخن گفتم . چون فعل حذف شده ( کردم ) با فعل دوم ( گفتم ) قرینه نیست ، پس حذف فعل ( کردم ) در جمله نادرست است .
2 – حذف به قرینه غیر لفظی ( معنوی ) : اگر جزئ یا اجزائی از جمله را حذف کنیم اما لفظی معادل آن جمله نباشد ، چنانچه بخش حذف شده را با توجه به معنی جمله تشخیص دهیم ، حذف آن به قرینه معنوی است .
حذف اجزای جمله به قرینه معنوی در موارد زیر اتفاق می افتد >
الف ) در شروع هر کاری نام خدا را بر زبان می آوریم ، اما سایر اجزای جمله را حذف می کنیم . زیرا هر شنونده ای با توجه به موقعیت خاص در هر مورد دنباله جمله را می فهمد .
مانند :
بسم الله الرحمن الرحیم : به نام خداوند بخشنده مهربان ( سخن را آغاز می کنم . )
ب ) به دلیل کمبود وقت ، یا در موقعیت خاص مهمترین جز جمله را می گوئیم و بقیه جمله را حذف می کنیم .
اما شنونده با توجه به زمان و مکان و وضعیت موجود متوجه منظور ما می شود .
مانند :
کمک ، یعنی کمک کنید .
تولدت مبارک ، یعنی تولدت را تبریک می گویم .
ج ) وقتی کلمات نشانه سوگند را به کار می بریم و پس از آنها حرف ربط » که : را می آوریم .
مانند :
به خدا که من از این موضوع بی خبرم . یعنی به خدا قسم می خورم که از این موضوع بی خبرم .
د ) در جمله های عاطفی ( دعایی یا تعجبی ) گاهی فعل حذف می شود ، اما شکل جمله و موقعیت ، آن گونه است که شنونده خود ، متوجه منظور گوینده می شود .
مانند :
چه منظره زیبائی ! ( وجود دارد . )
ه ) در جمله های بیان پرسش ، گاهی اوقات فعل حذف می شود .
مانند :
وقتی در خانه یکی از اعضا به بیرون می رود می پرسیم ، کجا ؟ یعنی به کجا می روی ؟
و ) در شعر و یا نثر ادبی ممکن است که فعل جمله به دلیل آهنگ شعر یا واضح بودن مطلب حذف شود .
مانند :
احمد از سفر برگشت و برادرش . ( یعنی احمد و برادرش از سفر برگشت . )



