ادبیات غنائی
ادبیات غنائی به آن گونه ادبیات می گوئیم با زبانی نرم و لطیف و با استفاده از معانی عمیق احساسات شخصی و عواطف انسان را در موقع شادی و غم ، بیان می کند. بخش عمده ای از ادبیات ما را شعر غنائی تشکیل می دهد. ادبیات غنائی احساسات عاشقانه و مذهبی و مدح و عرفانی وصف و هجو غم غربت و شکایتها را دربر می گیرد .
رباعیات خیام و باباطاهر نیز از نوع ادبیات غنائی هستند .
...
ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم
آزادم کن که لایق بند نیم
گر میل تو با بی خردو نادان است
من نیز چنان اهل و خردمند نیم
..
چون هر نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
زنهار که سرمایه این ملک وجود
عمرست چنان کش گذرانی گذرد
..
عشقی که مجازی بود آبش نبود
چون آتش نیم مرده تابش نبود
عاشق باید که ماه و سال و شب و روز
آرام و قرار و خورد و خوابش نبود
..
ایزد چو نخواست آنچه من خواسته ام
کی گردد راست آنچه من خواسته ام
گر هست ثواب آنچه او خواسته است
پس جمله خطاست آنچه من خواسته ام
..
رباعیات خیام












جهان بی وفا زندان ما بی
خار غم قسمت دامان ما بی
صبر ایوب و محنت های یعقوب
همه گوئی نصیب جان ما بی
..
فلک کی بشنود آه و فغانم
بهر گردش زند آتش به جانم
یک عمری بگذرانم با غم و درد
به کام دل بگردد آسمانم
..
نزونی ای فلک که مستمندم
وامو پر بد مکه که دردمندم
به یک گردش که می گردی ببینی
چو رشته مو به سامانت ببندم
..
مسلمانان سه درد آمو به یکبار
غریبی و اسیری و عم یار
غریبی و اسیری سهل آیو
غم یار مشکله تا چون شود کار
..
باباطاهر عریان











