تبليغاتX
زن متولد ماکو 3

ادبیات نمایشی

ادبیات نمایشی ادبیاتی است که در قالب نمایش به روی صحنه می آید . موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت و وظیفه آن تجلیل روحیات انسان و نحوه برخورد او با حوادث زندگی است .

ادبیات نمایشی در ایران به شکل شبیه خوانی ( تعزیه و عزاداری شهدای کربلا ) ، سیاه بازی ( حاجی فیروز ) ، نقالی ( شاهنامه خوانی )، نمایش رو حوضی و ... است .

این نوع ادبیات در یونان و روم قدیم رایج بود.

ادبیات نمایشی در غرب به شکل تراژدی ( ناکامی اشخاص برجسته ) و کمدی ( نمایش عیوب اخلاقی و سیاسی و ... به شکل خنده دار ) و درام ( شکل عادی زندگی با همه تضادها و تعارض ها ) تقسیم می شود .

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 14:18 |

ادبیات تعلیمی

به آثار ادبی ( نظم یا نثر ) که موضوع آنها آموزش مسائل و تعلیم علوم مختلف باشد ، ادبیات تعلیمی می گوئیم.

در ادبیات تعلیمی گاهی بهره گیری از فرصت ها ، نحبت به پدر و مادر و همنوعان و عمل به دستورات الهی و دوری از گناه محور اصلی نوشته هاست . مانند گلستان و بوستان سعدی.

در ادبیات تعلیمی گاهی شاعر و نویسنده تلاش می کند موضوع یا مطلبی را به روش ساده و دلنشین آموزش دهد . مثل نصاب صادق

 

قسمتی از نصاب صادق در تعلیم لغات ترکی آذربایجانی و فارسی

سيب آلما و اريك زردآلو، قاوون خربزه
هئيوا به ، انگور اوزوم، دال شاخه ، دادلي بامزه
ايستي گرما و سويوق سرما ، ايليق با اعتدال
آست پائين ، اوست بالا ، اؤن جلو و پشت دال
ديز زانو،ديش دندان،ريش ساققال،ديل زبان
بازو قول،گردن بويون،كيپريك مژه،پاشنه دابان
قاش ابرو،چشم گؤز،بورون دماغ وگوش قولاق
دست ال ، انگشت بارماق ، لب دوداق و پا آياق
مه دومان،باران ياغيش،قار برف و شاختا سوز سرد
قايغي غم ، زخمه يارا ، تاول سولوق و آغري درد

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 12:52 |

ادبیات غنائی

ادبیات غنائی به آن گونه ادبیات می گوئیم با زبانی نرم و لطیف و با استفاده از معانی عمیق احساسات شخصی  و عواطف انسان را در موقع شادی و غم  ، بیان می کند. بخش عمده ای از ادبیات ما را شعر غنائی تشکیل می دهد. ادبیات غنائی احساسات عاشقانه و مذهبی و مدح و عرفانی وصف و هجو غم غربت و شکایتها را دربر می گیرد .

رباعیات خیام و باباطاهر نیز از نوع ادبیات غنائی هستند .

...

ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم

آزادم کن که لایق بند نیم

گر میل تو با بی خردو نادان است

من نیز چنان اهل و خردمند نیم

..

چون هر نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

زنهار که سرمایه این ملک وجود

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

..

عشقی که مجازی بود آبش نبود

چون آتش نیم مرده تابش نبود

عاشق باید که ماه و سال و شب و روز

آرام و قرار و خورد و خوابش نبود

..

ایزد چو نخواست آنچه من خواسته ام

کی گردد راست آنچه من خواسته ام

گر هست ثواب آنچه او خواسته است

پس جمله خطاست آنچه من خواسته ام

..

رباعیات خیام

جهان بی وفا زندان ما بی

خار غم قسمت دامان ما بی

صبر ایوب و محنت های یعقوب

همه گوئی نصیب جان ما بی

..

فلک کی بشنود آه و فغانم

بهر گردش زند آتش به جانم

یک عمری بگذرانم با غم و درد

به کام دل بگردد آسمانم

..

نزونی ای فلک که مستمندم

وامو پر بد مکه که دردمندم

به یک گردش که می گردی ببینی

چو رشته مو به سامانت ببندم

..

مسلمانان سه درد آمو به یکبار

غریبی و اسیری و عم یار

غریبی و اسیری سهل آیو

غم یار مشکله تا چون شود کار

..

باباطاهر عریان

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 20:6 |
Click here to join Forough
با فروغ هم‌راه شويد