تبليغاتX
زن متولد ماکو 3

صفت مرکب

صفت مرکب صفتی است که از دو جز یا بیشتر ساخته شده باشد.

مثال:

نیکوکار : کسی که کار نیک انجام می دهد.

درست کار : کسی که کار درست انجام می دهد.

ستم کار: کسی که ظلم و ستم می کند.

مددکار: کسی که به دیگران کمک می کند.

ورزش کار : کسی که ورزش می کند.

خدمت کار : کسی که خدمت می کند.

شرمگین : کسی که شرمنده است.

اندوهگین : کسی که غصه و اندوه دارد.

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 19:32 |

صفت نسبی

صفت نسبی صفتی است که به کسی یا چیزی یا جائی یا جانوری نسبت داده می شود.

برای ساختن صفت نسبی به آخر اسم یا صفت یا به ندرت ضمیر « ی » نسبت اضافه می کنیم.

مانند :

تهران + ی = تهرانی

خود + ی = خودی

علاوه بر « ی » نسبت با علایم زیر نیز صفت نسبی می سازند.

ین  مثل سیمین

ینه مثل پشمینه

ه مثل دو رویه

گان مثل گروگان

انه مثل سالانه

انی مثل روحانی

گانه مثل دوگانه

چی مثل پستچی

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 18:33 |

     صفت مطلق ، برتر ، برترین

 

صفت : صفت کلمه ای است که درباره اسم توصیح می دهد و یکی از ویژگیهای اسم را بیان می کند .

صفت مطلق : صفت مطلق صفت ساده است که فقط حالت و چگونگی یک اسم را بیان می کند

صفت تفصیلی ( برتر ) : صفتی است که برتر بودن یک موصوف را نسبت به موصوف دیگر بیان می کند .

به آخر صفت « تر » اضافه می کنیم . صفت برتر به دست می آید .

بزرگ + تر = بزرگتر

صفت دن قاباق ( داها  یادا چوخ ) آرتیریب صفت برتر دؤزه لدیریک .

بؤیوک +  ( داها ، چوخ ) = ( چوخ بؤیوک ، داها بؤیوک )

صفت عالی : صفتی است که برترین بودن موصوف را نسبت به بقیه بیان می کند .

به آخر صفت مضلق « ترین » اضافه می کنیم ، صفت عالی به دست می آید .

بزرگ + ترین = بزرگترین

صفت ده ن قاباق  ( ان   یادا لاپ ) آرتیریب صفت برترین دوزه لدیریک .

بؤیوک +(  ان ، لاپ ) = ( ان بؤیوک ، لاپ بؤیوک )

صفت مطلق  ،  صفت برتر  ،  صفت عالی

بزرگ   ،     بزرگتر   ،  بزرگترین ( بؤیوک ، داها دا بؤیوک ، لاپ بؤیوک )

بلند ، بلندتر ، بلندترین ( اوجا ، چوخ اوجا ، لاپ اوجا )

خوب ، خوبتر ، خوبترین  ( یاخشی ، داها یاخشی ، ان یاخشی )

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 14:52 |

      صفت پسین ، صفت پیشین

 

صفت را از این جهت که پس از موصوف می آید یا پیش از موصوف به دو دسته تقسیم می کنند . 1 – صفت پسین   2 – صفت پیشین

صفت پسین : صفت بیانی به غیر از بعضی موارد ، بیشتر وقتها پس از موصوف می آید . در این وقع به این صفت صفت پسین می گوئیم .

مانند :

مرد بزرگوار آمد . ( بزرگوار،  صفت بیانی ساده است . )

مرد دانا آمد . ( دانا ، صفت فاعلی است . )

مرد غمگین آمد. ( غمگین ، صفت مفعمولی است . )

مرد روحانی آمد . ( روحانی ، صفت نسبی است . )

مرد دیدنی آمد . ( دیدنی ، صفت لیاقت است . )

بؤیوک کیشی گلدی .

بیلیجی کیشی گلدی .

غوصصه لی کیشی گلدی .

موشتئهید کیشی گلدی .

گؤرمه لی کیشی گلدی .  

صفت پسین ( صفت بیانی ساده ، صفت فاعلی ، صفت مفعولی ، صفت نسبی ، صفت لیاقت )

صفت پیشین : به صفتی که پیش از موصوف بیاید صفت پیشین می گوئیم .

مانند :

آن مرد آمد . ( آن ، صفت اشاره است . )

یک مرد آمد . ( یک صفت شمارشی است . )

کدام مرد آمد ؟ ( کدام صفت پرسشی است . )

فلان مرد آمد . ( فلان ، صفت مبهم است . )

صفت پیشین ( صفت اشاره ، صفت شمارشی ، صفت پرسشی ، صفت مبهم )

او کیشی گلدی .

بیر کیشی گلدی .

هانسی کیشی گلدی ؟

فیلان کیشی گلدی . 

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 1:43 |

صفت جامد :

 

صفت جامد صفتی است که از بن فعل فارسی گرفته نشده باشد .

مانند :

بزرگ ، کوچک ، سفید ، سیاه ، خوش

بؤیوک ، کیچیک ، آق ، قارا ، یاخجی

 

صفت مشتق :

 

صفت مشتق صفتی است که از بن فعل فارسی جدا شده باشد .

مانند :

داننده ( دان + نده ) = بیلیجی

کشیده ( کشید + ه ) = چکمیش

صفتهای فاعلی ، مفعولی و لیاقت جز صفات مشتق هستند .

خواننده ، گریان ، زیبا ، خواستار ، پروردگار ، توانگر ، جوشکار ، خسته ، خواندنی

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 21:50 |

صفت از حیث ساخت و ترکیب سه نوع است :

 

1 – صفت ساده  : صفت ساده صفتی است که حالت و چگونگی اسم را آنگونه که هست بیان می کند . صفت ساده از یک جز تشکیل شده و نمی تواند آن را به دو بخش تجزیه کرد .

مانند :

بزرگ ، کوچک ، خوب ، بد ، سرخ ، سفید ،

( بؤیوک ، کیچیک ، یاخشی ، پیس ، قیرمیزی ، آق )

2 – صفت مرکب : صفت مرکب صفتی است که از دو جز یا بیشتر ساخته شده است

مانند :

خوش برخورد ، بد اندیش ، سفید جامه ، کج خیال ،

3 – گروه صفتی یا وصفی : گروه صفتی یا وصفی بزرگتر از صفت مرکب است و از سه جز یا بیشتر تشکیل می شود و در ساختمان آن یکی از حروف اضافه به کار می رود .

مانند :

دل از کف داده ، دست از پا درازتر ، از جان گذشته

اقسام صفت مرکب :

1 – صفت فاعلی با ساختها و ترکیبهای مختلف .  گوینده ، دانا ، خواستار ، ستایشگر ، مددکار ، دلنواز ، بگو بخند

یازان ، قالارگی ، گئده رگی ، گؤره ن

2 – صفت مفعولی : گل آلود ، پوشیده ، پشمالو ، دلداده

یازیلان ، گؤرولن ، اوخوموش ، ییخیلمیش ، دئییلمیش ، تاپیلما

3 – صفت نسبی : دیرینه ، شیرین ، گروگان ، روزانه ، نورانی ، سه گانه

تبریزلی ، آیلیق ، هفته لیک ، ایسرائی گونکو ، دونه نکی

4 – صفت لیاقت : خواندنی ، شنیدنی

5 – صفت اشاره و پرسشی و شمارشی و مبهم و مرکب : چنین ، چگونه ، پنجم ، بعضی

6 – از ترکیب دو اسم : ماهرو ، زیر دست ، میهن دوست

7 – از ترکیب دو صفت با دو اسم معطوف : کارد و پنیر ، سرخ و سفید

8 – از ترکیب اسم و صفت : روسفید ، سربلند

اوزو آق ، باشی اوجا

9 – از ترکیب صفت و اسم : دو رو ، خوشرو ، چندرو

ایکی اوزلو ، نئچه اوزلو ، خوش اوزلو

10 – از ترکیب پیشوند + اسم یا صفت : ناروا ، با ادب

11 – از ترکیب اسم با صفت + پسوند : دانشمند ، سرد سیر

12 – ترکیبات مختلف دیگر اعم از صفت مرکب یا گروه وصفی : سر بزیر ، گوناگون ، سرتاسری ، خوش آب و هوا ، هم رنگ و بو ، از خود راضی ، از هم پاشیده ، سر به فلک کشیده ، نان به نرخ روز خور ، آپ زیرکاه ، دست و دل باز ، پر درد سر

باش آشاغی ، جوره به جوره ، باشاباش

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 22:15 |

 

                      صفت مبهم :

 

صفت مبهم ، صفتی است که همراه اسم می آید و نوع و چگونگی یا شماره و مقدار آن را به طور نامعین می رساند .

مانند :

هر ، فلان ، چندین

هر کاری وقتی دارد .

علی فلان کتاب را دوست دارد .

مهران امروز چندین کتاب خرید .

صفتهای مبهم معروف :

هر ، همه ، دیگر ، هیچ ، فلام ، بهمان ، خیلی ، کمی ، بسیاری ، اندکی ، قدری ، برخی ، بعضی ، پاره ای ، چند ، چندین ، چندان

هامیسی ، داها ، هیچ ، کیمسه ، چوخ ، آز ، چوخلو ، آزجانا ، بیر آز ، نئیچه ، بیر خیردا

یادآوری :

جز « هر » که همیشه همراه اسم می آید و صفت است ريا، همه صفتهای مبهم نیز مانند صفتهای اشاره و پرسشی و .... گاهی تنها و بی همراهی اسم می آیند و در این صورت ضمیر مبهم نامیده می شوند .
+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 12:32 |

                                   صفت تعجبی :

 

صفت تعجبی ، صفتی است که همراه اسم می آید و تعجب گوینده را از چگونگی یا مقدار موصوف می رساند . صفت تعجبی با آهنگ مخصوصی که شگفتی را می رساند ادا می شود .

مانند :

چه ، چقدر ، عجب

گفت : به به ! چه قدر زیبائی !

چه سری ! چه دمی ! عجب پائی !

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 12:30 |

                                   صفت پرسشی

 

صفت پرسشی ، صفتی است که با آن از نوع یا چگونگی یا مقدار موصوف پرسش می کنند

مانند : چه ، چگونه ، چند

شما در چه شهری به دنیا آمده اید ؟

اهواز چگونه شهری است ؟

شما از کدام هنرمند سخن می گوئید ؟

معروفترین صفتهای پرسشی عبارتند از :

چه ، کدام ، کدامین ، چگونه ، چه طر ، چه جور ، چه سان ، چندم ، چندمین ، چند ، چه قدر ، چه مقدار ، چه اندازه ، هیچ

نه ، نئجه ، نه جور ، نه سه یاق ، نه ته هر ، نئچه مینجی ، نه قدیر ، نه بویدا ، هانسی  .

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 12:29 |

صفت شمارشی ،

شماره و تعداد چیزی را بیان می کند .

مانند : چهار کتاب ( در این جمله چهار صفت شمارشی کتاب است )

در دستور زبان پیشین به صفت شمارسی عدد می گفتند .

اسمی که همراه صفت شمارشی می آید موصوف یا معدود نامیده می شود .

چهار ( صفت شمارشی )  - کتاب ( موصوف یا معدود )

اقسام صفت شمارشی :

1 – صفت شمارشی اصلی : صفت شمارشی اصلی به صفتهائی می گوئیم که بدون اضافه کردن پسوند یا پیشوند می آیند و شماره وعدود ( موصوف ) خود را بیان می کنند .

مانند : یک ، دو ، سه ، چهل ، بیست ، هزار ، صد ( بیر ، ایکی ، اوچ ، قیرخ ، ییرمی ، مین ، یوز )

2 – صفت شمارشی ترتیبی : صفتی است که ترتیب قرار گرفتن موصوف ( معدود ) را می رساند . صفت ترتیبی را از صفت شمارشی می سازند . اینگونه که به آخر صفت شمارشی اصلی ضمه ای اضافه می کنند و پس از آن لفظ م یا مین اضافه می کنند .

مانند :

پنجم   ، پنجمین ، نهمین ، هزارمین ( بئشینجی ، بئشیمینجی ، دوققوزومونجو ، مینیمینجی )

3 – صفت شمارشی کسری ، یا عدد کسری : صفتهای شمارشی هستند که یک یا چند جز از یک یا چند واحد را می رسانند .

مانند : یک دهم ، سه پنجم ، دو صدوم ، یک هزارم ( اون دا بیر ، اوچ دن بئش ، یوزه ایکی ، مین ده بیر )

در صفت شمارشی کسری اول عدد جز ، سپس واحد اصلی را بیان می کنند مانند : سیزده صدم .13/0

اما در ترکی آذربایجانی اول واحد اصلی را می گوئیم بعد عدد جز را . مانند : یوزده اون اوچ

4 – صفت شمارشی توزیعی : که معدود ( موصوف ) را به بخشهای برابر تقسیم می کند و آن از تکرار عدد اصلی به دست می آید .

مانند : یک یک ، دو دو ، صد صد ( بیر بیر ، ایکی ایکی ، یوز یوز )

گاهی میان دو عدد مکرر « ب » می افزایند .

مانند یک بیک ، دوبدو ، سه بسه ( بیر به بیر ، ایکی به ایکی ، اوچ به اوچ )

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 22:52 |

                       صفت اشاره

 

 دو لفظ « این » و « آن » وقتی این دو کلمه همراه اسم بیایند و به آن اشاره کنند ، صفت اشاره هستند .

مانند :

این کتاب را در آن کتابفروشی دیدم .

« این » برای اشاره به نزدیک است .

« آن » برای اشاره به دور است .

این کلمات اگر با اسم همراه نباشند ، ضمیر اشاره نامیده می شوند .

صفتهای اشاره « این » و « آن » گاهی با الفاظی مانند « هم » و « چون » ترکیب می شوند .

صفتهای اشاره به نزدیک :

این ، این چنین ، این سان ، این گونه ، این طرف ، این همه ، همین قدر ، این اندازه ،

صفتهای اشاره به دور :

آن ، آن چنان ، آن سان ، آن گونه ، آن طرف ، آن همه ، آن قدر ، آن اندازه

...

بو ، او ، بوجور ، اوجور ، بو قده ر ، او قه ده ر ، ائله سی ، بئله سی ، بو بویدا ، او بویدا

+ نوشته شده توسط شهربانو در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 21:45 |

         یادآوری در صفت بیانی

 

۱– اگر پسوند گر و کار به آخر اسم ذات اضافه شود صفتی می سازند که شغل و حرفه را بیان می کند .

مانند :

آهنگر ، مسگر ، زرگر ، سیمانکار ، کوزه گر

 ۲صفت فاعلی که با ان همراه باشد گاهی تکرار می شود و در این صورت بعضی وقتها ان از آخر کلمه اولی می افتد . این ترکیب بیشتر وقتها در جمله ، نقش قیدی دارد .

مانند :  دوان دوان ، لرزان لرزان

لنگ لنگان : لنگان لنگان

۳ - گاهی ساخت فعل امر به تنهائی یا به صورت ترکیب ، نوعی صفت فاعلی می سازد 

مانند :

برو : آنکه یا آنچه خوب و تند می رود .

بگو بخند : کسی که اغلب می گوید و می خندد .

بزن برو : آنکه می زند و می رود .

۴– از ترکیب بن مضارع با اسم یا کلمه دیگر نوعی صفت فاعلی مرکب به دست می آید که گروهی آن را مخفف صفت فاعلی که با نشانه نده می آید می دانند .

مانند :

دانشجو : دانش جوینده

تندرو : تند رونده

درس خوان : درس خواننده

آرامبخش ، کارساز ، سخنگو ، زودرس

اما این ترکیب از برخی فعلها به جای معنی فاعلی ، معنی مفعولی می دهد .

مانند :

انگشت نما : با انگشت نموده شده ( با انگشت نشان داده شده )

لگدکوب » آنکه او را با لگد کوبیده اند .
دستکش : آنچه که به دست می کشند

 

+ نوشته شده توسط شهربانو در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 22:30 |

صفت و اقسام آن

صفت : صفت ، واژه یا گروهی از واژه هاست که درباره اسم توضیح می دهد و یکی از خصوصیات اسم را از قبیل حالت ، مقدار و مانند آن بیان می کند .

مانند :

خوب  ،  زیبا

صیفت : سؤزجوک یا سؤزجوکلردی کی آدین باره سینده توضیح وئریر و آدین نئجه لیغینی دئییر .

اؤرنه ک : یاخجی ، گؤزل

...

موصوف : موصوف اسمی است که صفت درباره آن توضیح می دهد .

مانند :

گل زیبا ( گل موصوف است و زیبا صفت است )

موصوف : موصوف آددیر کی صیفت اونون باره سینده توضیح وئریر .

گؤزل گول ( گؤزل صیفت دیر و گول موصوف دور )

...

صفتها از هر جهت با هم یکی نیستند بلکه از دیدگاههای گوناگون می توانند به اقسام مختلف تقسیم شوند .

صفت از حیث مفهوم 6 گونه است :

1 – صفت بیانی    2 – صفت اشاره ای   3 – صفت شمارشی 

 4– صفت پرسشی   5 – صفت تعجبی  6 – صفت مبهم

+ نوشته شده توسط شهربانو در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 23:16 |
Click here to join Forough
با فروغ هم‌راه شويد